روزهای فاینال عادت دارم با خودم تکرار کنم " نانت نبود, آبت نبود " کلاس رفتنت چه بود: )) بعد که از این برهه ی زمانی میگذرم با کمال پرویی میروم ترم بعد ثبت نام میکنم و روزی از نو
حالا چرا اینها را مینویسم ؟ که یادم بماند باید قدم به قدم تلاش کنم برای یادگیری و دست تو جیب آس و پاس برای خودم نچرخم و فکر کنم رسالتم همان لیسانس کشکی بود که گرفتم.
حالا نشسته ام یک برنامه زبان خواندن درست و حسابی بنویسم و خودم را تا آخر اسفند ماه جمع و جور کنم و اگر عمری باشد بهار پرونده دیپلم زبان بسته می شود و متاسفانه با خجالت فراوان بنده هم باورم نمی شود ادونس باشم و خودم را برا تافل آماده کنم :| خیلی کارهای انجام نشده دارم و با تن پروری سر باز داده ام و به ترتیب
شامل 1: خواندن و تثبیت 504 ( ده درس پیش میروم بعد ول میکنم )
2: گوش دادن به سی دی های نصرت ( این هم متاسفانه درس ده متوقف شده ام )
3 : short story
(برای کلاس، Summary (خلاصه) را از اینترنت بر میدارم ، دلم خوش است ارائه داده ام ،در اصل سرِ خودم را شیره میمالم: | )
4 : ثبت نام کلاس .free Discussion (هر ترم میگویم انشاء الله ترم بعد )
5: آزمون جامع intermediate ( این را شرکت کردم با اجازه پاس نشدم)
6: و 1100 ( اینجا دو نقطه یک خط )
واقعا آیا با این اوصاف می شود جمع و جور بشوم تا آخر اسفند ماه ؟؟
این از تکلیف زبان
___________________________________
کنکور : یادم می آید اول مهر ماه پرستاری قبول نشدم و کلی ضایع شدم آمدم وبلاگ اندکی شعار دادم ای ایها الناس پاشید بروید دنبال رویاهایتان بعد خودم کلهم سره جمع یک هفته به حرفم عمل کردم : | این هم لینک اثابت شعارهایم
+یکشنبه میخواهم یک مشاوره بروم و عین آدم شروع کنم
این هم از کنکور
آها یک پند و اندرز :))
اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت,بدون که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است.
______________________________
خودم را میشناسم باید برنامه هایم را بنویسم و آنقدر تکرار کنم که انجام بدهم .
الان دیگر واضح و مبرهن است چندچندم با خودم : )

