گلاره

(آنالیز سابق)

(آنالیز سابق)


۰۰:۲۳۲۳
آبان

دم غروبی وبلاگ ها را میخواندم و از پست های بلاگران خواندم( ع مترسک گذاشته رفت بی خبر )

مترسک خوش اخلاق که سر جمع سه تا کامنت برایش نوشته ام

بعضی وبلاگ نویس ها را معتادی به نوشته هایشان به خواندن جواب کامنت های وبلاگشان حتی اگر اصلا وبلاگ تو را یک بار در عمرش ندیده باشد

با نبودن تو چه کنیم مترسک خوش اخلاق ؟؟؟:(

مترسک جان شاید باورت نشود زل زدن به صفحه ای سفید وبلاگت و یک عبارت کوتاه نه تنها غم انگیز بلکه بغض آلود هم هست لطفا برگرد حتی اگر بخواهی مدت ها ننویسی حداقل صفحه ی سبز و دوستانه ت را دریغ نکن از خواننده های که تا ستاره وبلاگت چشمک میزد دو پا داشتن و دو تای دیگر قرض میگرفتن تا تو را با تمام وجودشان بخوانند .

گلاره
۲۲:۵۳۱۸
آبان

این پست فقط جنبه ی غر زدن دارد و فاقد هر گونه ارزشی می باشد, میتونید نخوید و وقت با ارزشتون صرف نکنید والسلام

 لعنت به بی پولی و بیکاری, لعنت به این روزای که دست به چانه نشستم ببینم آخرش به چی میرسم, لعنت به سوال های که ازت میپرسن خب حالا بعد فارغ التحصیلیت به چکاری مشغولی؟ به بیکار بی عاری میگذرونم خیالتون راحت شد:|  

خدا روشکر محافل غر زدن برا من زیاده از گروهای تلگرامی تا وبلاگ: دی  همینطوری که داشتم تو گروه رفیق فاب  غر میزدم 


این سوال پست هم توی اینستا دیدم , چند ثانیه فکر کردم تلاش که هیچ به واقع هیچ غلطی ننموده ام 

منتظر نشسته م پا رو به پا,  امداد الهی برسه: | 

بازم لعنت به بی پولی و بیکاری  تو اوج جوانی: (

25 ام آبان نمایشگاه کتاب تو شهرم برگزار میشه منتها پول کجاس: (

نمیدونم پس انداز کنم خرج چه کوفتی کنم با چندغاز 

به هر کاری هم فکر میکنم آخرش به وام گرفتن ختم میشه بعد با خانواده گرام صحبت میکنم که نمیشه فیلان بهمان کلا از زندگی نا امید میشم 

خیلی پخمم, جسارت هم ندارم ,برا هر کاری هم باید با 23 سال سن از صد نفر کسب اجازه کنم: | آخه این زندگی روتین تا به کی خدا ؟؟؟؟؟؟ 

اگه مستقل بودم الان قطعا زندگی زیبا بود و برا وبلاگم  عکس های رنگی رنگی میگرفتم, من شاد بودم از همه مهمتر اجازم دست خودم بود :( 

با تشکر از وبلاگ که غر زدنای منو تحمل میکنه 

تو عشق جان منی وبلاگم: )

گلاره
۲۰:۲۰۰۳
آبان

حال دلم چند ماهیست همانند  حال دلم یجوریه ولی پر از صبوریه  شباهنگ می باشد .

به ویژه سطرهای اول و پارگراف  آخر پست 

گلاره
۱۵:۳۸۰۲
آبان

وقتی انسان ها از تنهایی می نالند، منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است، تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند..." # آیزایا_برلین


پى نوشت 1: امروز پنج شنبه ظهر

جدول دانشگاه

هنذفرى ام

کفش هاى اسپرتم 

من "تنهاترین تنها "


پى نوشت 2: 

امروز تنها ترین عاشق فریدون فروغى بیشتر از 10 بار پلى شد 

میخواند 

گفتی برو، تنها بمون

با غصه ها، همراه بمون

دیگه نمی تونم، خسته ی خسته ام

طلسم غم رو، زدم شکستم

داره چشمام، ابر بارون

رو گونه هام، شده روون

رفتی و رفتی، تنها میمونم ...


+از سری عکس ها و کپشن های  قدیمی اینستاگرام

+ امروز این آهنگ ورد زبانم بود, هعی روزگار 

گلاره
۲۰:۵۵۰۱
آبان

اگر همیشه ساز مخالف ملت را زده ام یا سخنان گوهر بارشان را تصدیق ننموده ام اما این بار از بابت "پاییز فصل عاشقیست" گل گفته اند .

دلم یک قدم زدن طولانی میطلبد بروم پارک لاله یا بلوار طاقبستان 

الان یکم بیشتر فکر کردم همان پارک لاله عالی است 

حوصله شلوغی ماشین ها و صدای قیژ قیژ شان در بلوار طاقبستان ندارم 

نه تنها موجب تمدید اعصاب نمیشود تمرکزم را هم با خاک یکسان میکند 

بله حاشیه نروم عرضم به حضورتان با این اتمسفر خنک و عشق حتی میتواند به آدم ها القا کند"آهای آدما  زندگی کوتاه و زیباست " 

دلم میخواهد یک نفر باشد باهمدیگر قدم بزنیم, بعضی اوقات دقیقا همانند این روزها  اعتمادبنفس خونم بشدت افت میکند 

بطور مثال همین حالا ,بله دقیقا همین حالا اعتمادبنفس تنهایی قدم زدن را ندارم 

یک احساس های جور واجوری در درونم با یگدیگر اختلاط میکنند و کارشان ب کش و مکش میرسد 

یک احساس میگوید:  فاطمه هر طوری که لذت میبری زندگی کن حتی قدم زدن به تنهایی 

یک احساس متضاد میگوید: فاطمه,  ملت بیکار نشسته اند و سر تاپای تو را چک میکنند و میخندن هه هه دیوانه س این دختر یک مسیر را هزار مرتبه تکرار میکند, میاید و میرود 

بیچاره دختر حتما قرار دارد منتها پیچاندنش نیامده اند او همچنان عاشقی منتظرست 

حقیقتا اگر بگویم تفسیرات دیگران برایم اهمیت ندارد از آن حرف های رایگان است .

حالا فکرش را میکنم آیا یک قدم زدن این همه آیه یس دارد یا من دوست دار بافتن بی وقف و باطل شده ام 

با همه این تفاسیر اگه هم قدمی هم برایم پیدا شود یک شرط برای او دارم 

با یک سکوت طولانی همپایم قدم بزند 

 دست هایش در دست هایم 

آرام و لبریز از سکوت 

با هم دیگر از دیدن برگ ریزان خزان لذت ببریم 

اکسیژن خنک را به ریه هایمان بکشیم 

و با هم بنشینیم روی نمیکت ها به تماشای  غروب نارنجی ترین نارنجی در دل آسمان آبی 

این سکوت باید حتما باشد 

 خدای من حتی تصورش هم دلنشین است :) 

گلاره