همان هفته پیش که رفتم برای تولد نوه ها کادو بخرم ، برای اولین پشت یک ویترین بهم چشمک زد ،
با رفیقم "سین" بودم ، کشان کشان خودم را به ویترین رساندم و جیغ خفیفی کشیدم (اِ سین نگاه کن !!! خودِ خودش ،همون کلبه س که از اول دبیرستان تو رویاهام ساختم، همینو همیخوام به نازنین کادو بدم) حالا از من اصرار و "سین" انکار که "کلی پول این گوی رو میدی به چشم نمیاد خاله ش چی خریده".
آمدم بنویسم در این شب همه ی وجودم پشت آن ویترین جا گذاشته ام و لحظه ی نیست به داشتنش فکر نکنم ، دندان رو جیگر گذاشتم انواع گوی های خرسی و عشقولانه را نخریدم تا به دل خوشی کوچکم برسم و حالا که رسیده ام به دلیل بی پولی راحت از کنارش گذشتم .
شاید بچگانه به نظر برسد، شاید بی ارزش باشد ، شور و شوق و حتی نوشتن برای یک گویی اما شما ها هم قبول کنید گاهی یادمان میرود چند سالمان هست و وقتی به یک خواسته پیله می کنیم با تک تک سلول هایمان دقیقا همان لحظه خواهانش هستیم .
دلم قیلی ویلی میرود ، حالم خوش نیست, حوالی چشمانم نم ناک است, من عاشق آن گوی هستم و هر سال یک شب از دی ماه فکر داشتنش خواب از سرم می پراند مثل همین امشب.
+ هر چند وقت یک بار قشنگ ترین هدر وبلاگ را هم بسازم (البته قشنگ ترین از نظر خودم) دو سه روز بعد میزنم ویرانش میکنم و همان قبلی را میگذارم ، حالا بیش از یک هفته ست این هدر را نگه داشته ام ،احساس میکنم چراغی از امید در این کلبه میسوزد و دورا دور اهالیش برایم دست تکان میدهند و می گویند کلبه ی خودت هست غریبگی نکن.
آرش: تو دوست داری تو کدوم یکی از این خونه ها زندگی کنی؟
نازنین:همینی که توش الان زندگی میکنم
آرش:نه منظورم الان نیست, منظورم خونه ایده آلت ِ
بگو چجور خونه ی رو دوست داری؟
ببین مثلا طبقه ی آخر یه برج ،مثل اون یا یه خونه ی ویلایی مثل همین خونه های که اینجا دور ورمونه
نازنین: اینو ببین ، این خونه ی رویاهای منه
آرش: لبخند با تعجب
نازنین: کوچیک که بودم ،همیشه آرزوم پشت ویترین سره کوچه مون دیدن این بود ، وقتی با مامانم از اونجا رد میشدیم ، دستمو از دستش میکشیدمو میدویدم میرفتم اونجا وامیستادمو همینطوری نگاهش میکردم ، وقتی مامانم بلاخره اونو برام خرید نمیدونی چقدر خوشحال شدم ؛ تو نمیتونی باور کنی تو این سال ها هر وقت دلم میگیره یا چیزی ناراحتم میکنه فقط کافیه اینو چند دقه بزارم جلوم بهش زل بزنم ، نمیدونم چرا ولی یجوری آرومم میکنه
آرش: چه آرامش عجیبی به آدم میده
نازنین:مال تو
آرش: نه آدم خونه رویاهاشو به هر کسی نمیده که
نازنین:خب منم اینو به هر کسی ندادم:)
پی نوشت: دلم طاقت ندارد از خیرش بگذرم ، فردا به سین می گویم تا هر دوتایش را نخریده اند ببرند،باید یکیشو برام بخری
رفیقی که توی دلتنگی دوستش سهمیم نباشد وا ویلا:(
پی نوشت: پست رویای خیس در بلاگفا



