ما بین بلاگر ها به نگین خوب مجازی معروف :) این اسم را 7660 برایش انتخاب کرد: )
اووووممم الان دوستی منو تو یکسال شد: )
اولین باری که توی یه گروه مشترک اد شدی بدو بدو اومدم خصوصی بهت گفتم نگین خوش اومدی من همون فاطمه اینستام :دی
علاوه بر نگین خوب مجازی باید باید بهت بگم متصل کننده ی همشهری های بلاگر: )
دوستی من با بازآی رو یک دنیا ازت متشکرم: )
نگین, مدیر برنامه همه تولدامون :)
نگین, راستی این جریان تغییر رشته رو آخرش نگفتی ها ؟ :دی
نگین, استرسی شب های ماه رمضان امتحان استاتیک: )
نگین،مشهدی و صد بار توضیح میدهد نه من خود مشهد نیستم و نقطه سره خط فردا هم دوباره میگویم نگین مشهدی: )
نگین, برای من تعریف میشود در سنگ صبور ما: )
نگین یعنی لبخند بهارانه :)
نگین یعنی عشقه عشق :)
((یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ))
ای کسانی که ایمان آورده اید
از صبر و نماز کمک بگیرید
که خداوند با صابران است
آیه 153 سوره بقره
+یه وقتایی هم که شاکی میشم اینطوری جواب میگیرم: )
دیگه اشکمم در مشکم نیست
یه حالیم عجیب عجیب عجیب
نه غصه دارم , نه حرصو جوش میخورم, نه هیچ کاری از دست بر میاد از این وضعیتم نجات پیدا کنم
فکر میکنم تنها تماشاچی یک سینما هستم با موضوع زندگی خودم ,فیلم ضبط شده س, کارگردان این فیلم نیستم توی موقع های حساس که بازیگر (یعنی خودم) داره بیراه میره یهو صدا بزنم کات, برم دوتا سیل بخوابونم تو گوشش
چرا دریغ از یه قطره اشک برای تسکین دلم
خدایا من به چشمه ی جوشان اشکام حالا حالاها محتاجم: (
+ برنامه ریزی کرده بودم پولم گذاشته بودم کنار برا تاسوعا عاشورا با عمه مم برم مشهد الرضا
اونا شنبه راهی میشین ولی من موندم
خدایا برای دومین بار بهم اثبات کردی با پول و برنامه ریزی که مو لا درزش نره هم تا تو نخوای و امضای امامت نباشه, نمیشه
+ یعنی امسال قسمتم نیست برم کربلا؟
بدبخت و فلک زده یعنی من با وجود پاسپورت, بیخ گوش مرز زندگی کردن هنوزم تو کف یه امضاء م
+خدایا به عظمتت قسم نمیکشم یکاری کن خستم خسته
++عنوان:فریدون مشیری
خودمم اصلا فکرشو نمیکردم چند وقت بعدش این بلا سر خودم بیاد
جمعه ها با هیچکی شوخی نداره ...
فاتحه همه ی حلوای خوشمزه عمرمو خوندم
فاتحه ترشی ها شور خوشمزه که منو خواهرم سطل ماستی میرفتم پای دب ترشیش میاوردیمو خوندم
فاتحه آشعباسلی های21 ماه رمضانشو خوندم
فاتحه زرشک پلو های نذر داییم که 19 سال بعد مرگ داییم درست میکرد خوندم
فاتحه خونه ی امید رو خوندم
الان تنها یادگاریت برام همون گردنبد مراورید یه که برام از مکه آوردی
با درد جنگیدی با شیمی درمانی باعمل ,یه انسان مگه چقدر جان داره , به ما یاد دادی تو زندگی با یه باد وا نریم محکم رو پاهامون باشیم
ما که با یه سرماخوردگی حوصله ی خودمونم نداریم
قربانت زندایی جانم تو چطوری اینقدر مقاوم بودی و با غیرت
19 سال بعد مرگ داییم هیچ وقت از خونه ش نا امید نبودیم
19 سال بعد مرگ داییم با خاطراتش عاشقانه زندگی کردی ,هر چی گفتیم زندایی19 سال پیش تمام شد رفت ولی تو عاشق بودی, وصیتت این بود حتی بعد مرگت از کنار قبرش جدا نشی ,تو با وجود زیبایی و توانایت اسطوره ی وفاداری بودی و آخر این حکایت برای همیشه آرام کنار همسرت خوابیدی
زندایی هم مادر بودی هم پدر, الان تنها دخترت تنهای تنها شد, هم یتیم شد هم یسیر.
+اگه دوست داشتین یه فاتحه براش بخونین ,تشکر
نبودنت به تاریخ پیوست 95/7/9